Friday, May 16, 2014

Goodbye



لطفا مرا  روی تخت بگذار
و چراغ ها را خاموش کن

دستهایت را روی هم بگذار
به من نشانه ای بده
دروغهایت را دمی غلاف کن

اینجا کنارم دراز بکش
به فریادهایم گوش نده
همه ی افکارت را دفن کن و ... به خواب برو

آنجاست که میفهمی
من تنها یک خواب بد بودم

بگذار ملافه ها ... از اشکهایم ... خیس خیس شوند
و تنها راه فرار را ببین ... که محو میشود

به من نگو چرا
مرا ببوس
بوسه ی خداحافظی

نه برای همیشه و نه برای هیچ وقت
خداحافظ

نه برای همیشه و نه برای هیچ وقت
خداحافظ

خداحافظ

خـد ا حـا فـظ 



by “Apparat”

Friday, May 9, 2014

The Weight of the World



مرا نجات بده ...
من در دریایی از موجودات، غرقه ام
و جای هیچ انکار نیست ... موج ها مرا به زیر می‌کشند

من در هزاران صورت، در حال غرق شدنم
آن صورتکهای غریبه، با نگاه های قاضی ... هر روز دوباره و دوباره

سعی می‌کنم فریاد بکشم ولی هوا به سینه هایم راه ندارد
دنیا در حال چرخش و من گویی ... در این اتاق تنها مانده ام
بدون هیچ هدفی برای چنگ زدن

آیا من تنها کسی هستم که ... زیر بار دنیا سر خم کرده است

مرا نجات بده ...
چون بیش از حدِ درک و توانم بلعیده ام
یک روح ... روحی مغلوب و سرافکنده

روحی که ایمانش را ... دوباره ... از دست داده است
بیدارِ بیدار در این سوراخ ... سرگردانِ راه فرار
روحی که ایمانش را ... دوباره ... از دست داده است
من مدتهاست که خود را از دست داده ام

آیا من تنها کسی هستم که ... زیر بار دنیا سر خم کرده است




by “Antimatter”

Wednesday, May 7, 2014

Anyone, Anywhere




دیگر کسی پیدا نمی‌شود ... که اهمیت بدهد
من این شبِ تاریک را تنها به صبح می‌رسانم
هیچ کس این درد درونم را حس نمی‌کند
هیچ کس دنیا را آنطور که من میبینم ... نمی‌بیند

هیچ کس اهمیت نمی‌دهد به کجا رهسپارم
رهسپارِ جست و جوی بی پایانِ حسِ گرمِ آرامش
چرخ زندگی بدون من هم می‌چرخد
و حالا ...
تو رفته ای ...
برای ابد رفته ای

نه ...
تنهایم نگذار ...
این رویا تا عمق وجودم جریان دارد
من میدانم
هنوز دیر نشده
امشب
لحظه های از دست رفته مان، بر باد رفتند

ای انسانهای کافر
نمی‌بینید این درد دارد مرا می‌کشد؟

هیچ کس در این زندگی
نیست که در کنارم باشد ... 

هیچ کس ...
هیچ کجا ...




by “Anathema”





پ.ن.
برای اولین بار در این وبلاگ، عکس ربطی به نوشته ندارد
عکس برای مخاطب خاص این نوشته است!
تا بفهمد که مخاطب خاص این نوشته است!
چون مخاطب خاص احمقی است!


پ.پ.ن.
هولی شت هولی شت این عکس چقدر حقیقت محضه!
و باز هم هولی شت  چون این عکس دقیقا در همون روز واقعه در اینترنت گذاشته شده!

Sunday, April 27, 2014

رفتی



ای که رفته با خود، دلی شکسته بردی
اینچنین به توفان، تن مرا سپردی

ای که مهر باطل، زدی به دفتر من
بعد تو نیامد، چه ها که بر سر من


بعد تو نیامد ... چه ها که بر سر من  ...


ای خدای عالم، چگونه باورم شد
آنکه روزگاری، پناه و یاورم شد

سایه اش نماند، همیشه بر سر من
زیر لب بخندد، به مرگ و پرپر من


زیر لب ... بخندد ... به مرگ ... و ... پر پر ... من


رفتی و ندیدی که بی تو، شکسته بال و خسته ام
رفتی و ندیدی که بی تو، چگونه پر شکسته ام

رفتی و نهادی چه آسان، دل مرا به زیر پا
رفتی و خیالت زمانی، نمیکند مرا رها


ای به دل آشنا ... تا که هستم بیا ...
وایِ من اگر ... نیایی


وایِ من ... اگر ... نیایی








پ.ن.
قولی که سه ماه از دادنش گذشته و من الان بهش عمل کردم

Friday, April 25, 2014

Fighting for a Lost Cause


دوباره می‌بینمش  ... به سفیدی و وضوحِ برف ... می‌بینمش
تا الان نمی‌توانستم ... زیرا سرم سنگین و افتاده بود
و آن چشمان فضول ... بیش از حد سر خم کرده اند
روحم را به زهر می آلایند ... در آن دم که عقلانیت، در چوبه های دار انتظارم را میکشد

منِ شکست خورده ... برای غایتی از دست رفته میجنگم
منِ شکست خورده ... به پای هدفی اشتباه فنا میشوم

اینها همان ساعاتِ موعودند
ساعاتِ در تیر رس
که تو هر چه بیشتر
زندگی را به آنها نشان میدهی
آنها در گرفتنش از تو
مصمم تر میشوند

در جناح های نبرد
بعضی چیزها
هرگز تغییر نمیکنند
و چون این جنگِ توست
هیچ راهِ فراری وجود ندارد
هیچ راهِ فراری
هیچ





by “Antimatter”

Monday, April 21, 2014

در این شبها



اینجا ... از منظرِ قله ی پادشاهی
اینجا ... در زنده بودن تمام رویاهای دست نیافتنی
همچون یک سلطان ... جشن می‌گیرم
بر غنائم به دست آمده
و تمام دشمنان از پای در آمده
که هرگز کم نبوده اند

اما من ...
من همه چیزم  را در دمی به باد خواهم داد
اگر از ذهنم بگذرد
که حتی برای یک روز
تو را از دست خواهم داد








تقدیم به:
همدمِ
تمامِ
شبهای بی خوابی‌ام

لیلی

Friday, April 18, 2014

Safa, The Movie Girl





اگر من دختر بودم
هر وقت غصه‌ام میگرفت موهای بلندم را شانه میکردم

اگر من دختر بودم
هر وقت میخواستم، یک دل سیر گریه میکردم

اگر من دختر بودم
کولکسیونی از گوشواره‌ های میخی می‌داشتم

اگر من دختر بودم
هزار و یک مدل لاک زدن اختراع میکردم

اگر من دختر بودم
موقع حرف زدن، با حرکت دادن دستهایم و رنگ لاکهایم در هوا نقاشی میکردم

اگر من دختر بودم
بهترین فیلم زندگی‌ام "غرور و تعصب" می‌بود

اگر من دختر بودم
اینقدر عاشق سینما نبودم

اگر من دختر بودم
همش می‌رقصیدم و می‌رقصیدم و می‌رقصیدم

اگر من دختر بودم
شعرهای فروغ را با صدای بلند میخواندم

اگر من دختر بودم
برای انتقام از مردها، فاحشه میشدم

اگر من دختر بودم
آن وقت با خیال راحت با دخترها دوست میشدم

اگر من دختر بودم
بوسیدن را بیشتر از بغل کردن دوست می‌داشتم






پ.ن.
نقاشی از "Mental Printer"