Friday, June 21, 2013

دایره ها


شمایی که بلیدید حرف هایتان را با پرده بزنید
شمایی که پشت چشم نازک میکنید و با لبخند تیکه می اندازید
شمایی که به در میگویید تا دیوار بشنود
شما زن ها
شما که هر چه میخواهید میگویید و ابایی ندارید و میدانید که عمق حرف هایتان را نمی فهمند
من به شما حسودی میکنم

ای کاش نمیفهمیدید
ای کاش ساده از نوشته هایم میگذشتید
ای کاش نگاه های عاشقانه ام را در آن زاویه ی دید لعنتیتان نمیدیدید
ای کاش بلد بودم آنقدر زیرکانه و با ترفند حرف بزنم که هیچ وقت نفهمید
ای کاش دروغ گفتن را به نگاهم می آموختم
و بی تفاوت بودن را به رفتارم
و سرد بودن را به صدایم

ای کاش تمام نوشته هایم
خم های بسته ای میبودند که مساحتشان را درک نمیکردید
دایره هایی بی معنی
که فرق یکی را با دیگری نمیفهمیدید
همانطور که من هیچ وقت عمق خواسته هایتان را از نوشته هایتان نفهمیدم
عمق ناراحتی هایتان را
عمق دوست داشتن هایتان را

شاید روزی
این دایره ها را
در حلقه های فیلمی
یا بر گودی صحنه ای
تصویر کردم

Tuesday, June 4, 2013

30%


 او آنقدر تنها بود
که وقتی از خیابان میگذشت
بی احتیاتی میکرد
و آرام راه میرفت
تا راننده ها سرعتشان را کم کنند

تا شاید کسی ... حتی یک راننده ی غریبه
به خاطرش از سرعتش کم کند
و او ، هر چند کوتاه، 30% فعل و انفعالات مغز کسی را اشغال میکرد

تنها

Wednesday, May 29, 2013

DNA



به DNA من خوش آمدید
در سمت راست خود آرزو های سست و بی بنیادم را میبینید
و در سمت چپ فوجی از احساسات سرکوفت خورده و نخورده ام را مشاهده میفرمایید
و با این وجود آنقدر احمق هستی
که میخواهی بمانی
در کنار
DNA من

آدم هر چقدر سعی کند
نمیتواند بعضی چیزها را عوض کند
نمیتواند رشته های وجودیتش را عوض کند
چیزهایی را که همیشه داشته است
چیزهایی که میخواهم فراموش کنیم
چیزهایی از
DNA ام

آیا میتوانی مرا ببخشی؟
به خاطر حرف هایی که زدم؟
به خاطر کارهایی که کردم؟
پس برو ...
و هیچ وقت برنگرد ...

ما همه تاریخ انقراض داریم
چرا باور نمیکنی؟...
راه فراری نیست ... از
DNA من
از این رشته های غم و درد
رشته هایی بدون تغییر
رشته هایی با ثبات و با تاریخ انقراض مشخص
DNA من

این آهنگ های لعنتی امانم را بریده اند
گام هایشان هی بر سرم میکوبند
هنوز نفهمیدی جز سوختن راه دیگری نداری؟
پس برو ...
و هیچ وقت برنگرد ...

با این زهری که در تمام وجودم در جریان است
هر لحظه به مرگ نزدیک میشوم
پس برو عشق من ...
برو و هیچ وقت بر نگرد ...




by “Blackfield”



به تمام دختر هایی که
دوستم داشته اند و
دوستم دارند و
دوستم خواهند داشت و
خواهند دوستم داشت

Wednesday, May 8, 2013

Parisienne Moonlight




حس میکنم تو را میشناسم
نمیدانم چگونه
نمیدانم چرا

من میبینم که مرا دوست داری
تو برای من گریه کردی
تو حاضری برای من بمیری

میدانم به تو نیاز دارم
میخواهم .. تو از تمام درد هایی که در سینه داری رها شوی

تو نمیتوانی از گذشته پنهان شوی
میدانم سعی کردی که تبدیل به کسی شوی که تو نیست
میدانم سعی کردی درون مرا ببینی

و حالا من میروم
دلم نمیخواهد از تو جدا شوم
ولی میروم

لطفا سعی کن بفهمی
فقط همین را از تو میخواهم
در رویاهایت دستم را بگیر
و از تمام کابوس های درون سینه ات رها شو

تو نمیتوانی پنهان شوی
میدانم که سعی کردی که دوستم بداری
میدانم




by “Anathema”

Monday, May 6, 2013

از گذشته نمیشود فرار کرد





در تمام دفترهایم نوشتم
و در وبلاگ هایم پست کردم
و چند شبی استتوس فیس بوک گذاشتم

برای ده ها نفر تعریف کردم
هزاران بار برای خودم تعریف کردم

عکس هایش هم هست
صدای ظبط شده هم دارم
حتی چند دقیقه ای فیلم دارم

و میلیون ها بایت حافظه ی مغزی

شما سطلی سراغ دارید
که سه دفتر و دو وبلاگ و یک فیس بوک و سی چهل نفر آدم و  بایت ها عکس و صدا و فیلم و ... من ... تویش چا شود؟

Wednesday, April 24, 2013

زن ها

 
 
 
من زن ها را خیلی دوست دارم
زن ها زیبا هستند
 
زن ها اذیت میکنند
زن ها غیر قابل پیش بینی هستند
زن ها خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی روی اعصاب هستند
زن ها حتی در دورانی به طور رسمی و شرعی روی اعصاب هستند

ولی زن ها زیبا هستند
 
وقتی به چشمانت نگاه میکنند 
از طرفی دلت میخواهد گریه کنی
و از طرفی بیشتر از هر لحظه ی دیگری میخواهی مرد باشی

زن ها که حرف میزنند
برای مرد ها مثل این است که باران بگیرد
فرار میکنند و میخواهند خیس نشوند
ولی بعضی هایشان هستند که از نوازش قطره ها لذت میبرند

زن ها که راه میروند
دور شدنشان با نزدیک شدنشان فرق دارد
دویدنشان با راه رفتنشان فرق دارد
ناراحت یا خوشحال باشند فرق دارد
 اصلا کلا زن ها هر لحظه یک جورند
 
زن ها زیبا هستند
من همه ی زن های زیبا را دوست دارم
همه ی زن های کمتر زیبا را هم دوست دارم
همه ی مادر ها و خواهر ها و دوست دختر ها و خاله ها و عمه ها را دوست دارم
همش دلم میخواهد بغلشان کنم نوازششان کنم
و لبخندشان را ببینم
و صدای خنده شان را بشنوم
 
ولی چرا هیچ کدام نمیفهمند من دوستشان دارم؟
چرا دوست های پسرم به من KKL میگویند؟
چرا دوست های دختر نزدیکم به دیگر دختر ها حسودی میکنند؟
چرا نمیفهمند من زن ها را دوست دارم؟

Friday, April 12, 2013

شعروگرافی


ای شاه، درویشت منم
درویش دل ریشت منم
بیگانه و خویشت منم

دیوانه ی رویت منم
آشفته ی مویت منم
سرگشته ی کویت منم

دارم هوای عاشقی