Sunday, June 28, 2020

تنِ نزار


تیغه‌ی نازکِ بید
می‌رقصد و می‌غلتد بر قلبِ فروزانم
خاکسترِ‌ وجود‌اش
در مزارِ سوخته‌ام
بذرِ نیستی می‌کارد

Sunday, April 19, 2020

دل‌تنگ


گیتی، در گردابِ زمان می‌خرامد
نسل پشتِ نسل می‌زاید و می‌میرد
خاک به خاک و مهر به ماه می‌گراید
و آهِ بودن در گلویم می‌خشکد

این سیاره را از من بگیرید
چشمانم را از این شمس بربایید
ریسمانِ آخته‌ی این بدن را وادهید
و خاموش بر بالینم سوگواری کنید


شاید ره به آستانی یافتم
که لبان‌اش درگاه و
چشمان‌اش روزنه و
دستان‌اش گنجی نهفته‌
در عمقِ تیره‌ترین دالان‌اش باشد

Friday, January 10, 2020

Be with me


همچون جرقه‌ای
بر خرمنِ دردهایم افتادی
و آرام آرام حسِ مهر
 فکرِ وصل
شوقِ دیدار
از خاکسترش برمی‌خیزد

با من باش
با من باش
تا شبِ تیره
پشتِ نگاهِ سوزان‌ات
غروب کند

Monday, December 30, 2019

XVII



که می‌داند
چند بار
پیش از آنکه بشناسمت
نام‌ات را به زبان آورده‌ام
یا در شعری سروده‌ام؟

حال اما
در این برهوتِ هجران
جز به ذکرِ وصالی موهوم
دیگر ادای نام‌ات
 معنا ندارد

Tuesday, October 8, 2019

خامی


بر مرزِ سیاهِ تناقض
نرم و بی‌جان می‌خرامد
خاطره‌ی لمس دستانت

بر پیکرِ مغلوبِ خامی
گرم و سوزان می‌تابد
مهرِ بوسه‌ی چشمانت

و در کوچه‌های تاریکِ منطق
سرد و تابان می‌طرواد
تیغِ تیزِ مژگانت

برگرد
برگرد مرا ببین
ببین با من چه می‌کنی

Saturday, April 27, 2019

In Dreams


چو سوزِ زمستان از راه رسد
شبِ بی‌ستاره بر روز چیره می‌گردد
و ما، در مستوریِ خورشید
زیرِ بارانی تلخ، قدم خواهیم زد

اما در رویا
صدایت را می‌شونم
و در رویا
دوباره دیدار خواهیم کرد

هنگامی که دریا و کوه فرو ریزد
و زمان به پایانِ برسد
در تاریکی، ندایی می‌شنوم
ندایی مرا می‌خواند
به آنجا خواهم رفت
و باز خواهم گشت

Tuesday, May 9, 2017

مرزِ عدم


تنهایی، فراموش می‌شود
غصه، در روشناییِ امید محو می‌شود
گذشته، در کورسوی آينده باز می‌گردد
و منطق، رنگِ جهل به خود می‌گیرد

مادر سیراب می‌شود، پدر عمر می‌بازد
خواهر جاری می‌شود، برادر راهی می‌گردد
و دنیای درون آیینه، با هر نگاه، پیرتر می‌شود

سامانه‌ای که سامانی نیست
روزنه‌ای که پرتویی نیست
نگاهی که توجه‌اش نیست
دمی که بازدمش نیست
و منی که من‌اش نیست

در چرخِ این پایان
توهمِ آغاز
بر زخمِ یک عمر
مرهم می‌نهد